محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
277
خلد برين ( فارسى )
زيارت امامزادهء واجب التعظيم نموده از راه سيلاخور به آق النگ همدان و توقف چند روزه در آن مكان نزاهت بنيان ، نشاط شكار ماهى سلسله جنبان شده رايت ظفر شعار شهريار زمين و زمان به صوب رودخانهء تلوار گرم رفتار شد . و در ايامى كه به تقريب صيد ماهى در ساحل آن رود ، دام خوشدلى گسترده بود كاركيا سلطان احمد والى لاهيجان را كه در دربار آسمان كردار بود رخصت انصراف به مملكت خويش كرامت فرمود . و بعد از فراغ از نشاط شكارماهى ، موكب جلال شاهنشاهى به صوب صواب مراغه راهى گشته چون در نواحى رود قزل اوزن نزول اجلال روى نمود چنانچه ايمائى به آن شد اميره دباج را متوج به تاج خوشدلى و ابتهاج ، رخصت انصراف ارزانى داشت . و بعد از آن كه ماهچهء رايت ظفر آيت بر نواحى مراغه پرتو وصول انداخت دورميش خان حسب الفرمان قضا جريان جهت تشخيص مهام حكام گيلان از ييلاق فيروزكوه رايت مراجعت به معسكر ظفر - نشان افراخت . و خاقان گردون غلام در حدود مراغه ماه مبارك رمضان سنهء ست و عشرين و تسع مائه را به قيام صيام و ارتكاب لوازم آن ماه و الا احترام به پايان رسانيده و در روز جمعه غرهء شوال فرخنده فال بعد از اداى نماز عيد و مجلس آرائى آن روز سعيد ، دورميش خان را به دار المؤمنين قم كه الكاى وى بود مرخص گردانيده رايت ظفر آيت به عزم قشلاق متوجه دار السلطنهء اصفهان گرديد . اما از جملهء اخبار مسرت آثار كه در اين سال به مسامع جلال شهريار بلند اقبال رسيد خبر ارتحال سلطان سليم قيصر روم بود كه چنانچه اشعارى به آن شد در اين سال فرخنده مآل به وقوع انجاميد و مضمون اين مقال صدق مآل كه ، مصراع : با آل على هر كه درافتاد برافتاد ، مصداق حال گرديد . همچنين از اخبار اين سال كه به مسامع جلال پيوست توجه محمد بابر پادشاه به صوب دار القرار قندهار و به حيله و تزوير تسخير آن ديار بود . خلاصهء اين مقال كه در طى گزارش احوال وى